و 
بی بهانه سلام
بگذاز تا بگریم چون ابر در بهاران
کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران


دوستان قدره یکدیگر بدانید
اجل سنگ است و آدم همچو شیشه![]()
![]()
![]()
چه صداییست در این حول و حوالی
نترس
بت تنهاییه من بود که ناگاه شکست
کاش او صدای سکوته مرا میدید و ......
آری آغاز دوست داشتن است.........
اگه شد پیغامم رو دیدی
یه سریم به آرامش سکوته من بزن
اون موقع می فهمی عشق یعنی چی...
ولی میدونم با این پیغام متوجه نمیشی
اما ای کاش بشی
ای کاش.....
کاش در دهکده ی عشق فراوانی بود
توی بازار صداقت کمی ارزانی بود
کاش اگر گاه کمی لطف به هم میکردیم
مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود
![]()
کاش پای به شب خیاله من میگذاشتی
کاش آنقدر مصمم بودی که صدای سکوته مرا می شنیدی
کاش تو هم همچون من صدای سکوته مرا معنا میکردی
کاش...کاش....و ای کاش
![]()
و در آنگاه راز من از برایش در شبی خیالی معنا می گرفت
و می دید که چگونه وجودم را برایش بازگو کردم بی آنکه بخواهد و بداند...
آنگاه تو به من نمیگفتی که احساس من............. ... ..... .. .... ...... ... ![]()
اگه توانستی صدای سکوت من را در شب خیالم ببینی
ومعنا کنی بیا و من را صدا بزن. تا به آن روز که من و تو هم را بیابییم.....![]()
اگه اینطور بشه.......
اون موقع دیگه دوست ندارم من تنها باشم میخوام تو هم بنویسی این وبلاگ من و تو است
منه نویسنده توی نویسنده
این وبلاگه صدای سکوته ماست
این شب شبه خیاله ماست
این شبا تا به آخر ادامه دارن
خیلی دلم میخواد ریسک کنم و بیام بهت این رازم و(که شب خیالی ساختم از برای من و تو)بگم اما نه...نه
ترو خدا تو من رو پیداکن...
کاش تا به آنسوی شفق راهی ساخته شود
تا با چکیدنه اولین قطره از یخ داغ
من و تو در این صدای سکوت در شب خیالمان
قدم زنیم
................ ...... ...... ........ ...... ....
...... .... .... ..... .... .... .... .... .... ... .
من جای خالیها رو میذارم واسه تو
چون میدونم آنقدر زیبا مینویسی که من
از نوشته هام خجالت میکشم.![]()
این حرفه آخریه که من میزنم تا وقتی که تو بیای
میای؟....
زودتر بیا
تا با هم
دوباره شروع کنیم....
نوشته شده توسط من و تو در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 ساعت 15:5 موضوع | لینک ثابت

تنهاترین من تنها نذار منو،
تنها سفر نکن،سفر نکن
این دل شکسته ی از یاد رفته رو
دیوونه تر نکن.
چشمهای خیس من، این چشمه های غم
دیوونه ی تو اند ای رود مهربون،
از روز وصلمون ، چیزی بگو به من
حرفی بزن گلم، من کم تحملم
حرفی بزن گلم، من کم تحملم
نوشته شده توسط من و تو در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 ساعت 12:4 موضوع | لینک ثابت
شمع بزمه محفله یاران شدن کاری ندارد
ای خوش آن شمعی که روشن میکند ویرانه ای را
شمع شدیم شعله شدیم سوختیم تا هنر عاشقی آموختیم
****************************************

****************************************

نوشته شده توسط من و تو در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 ساعت 0:33 موضوع | لینک ثابت
کسیکه خیلی دوست داره . همیشه نگرانته
بخاطر همین بیشتر از اینکه بگه
دوست دارم![]()
میگه مواظب خودت باش. راستی
مواظب خودت باش
*****************************************
بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند
قاب عکس توست اما شیشه ی عمر من است
بوسه بر مویت زنم ترسم که تارش بشکند
تار موی توست اما ریشه ی عمر من است
*****************************************
عشق بازی کاره هر شیاد نیست
این شکاره دام هر صیاد نیست
عاشقی را قابلیت لازم است
*****************************************
کاش بودی تا دلم تنها نبود
تا اسیره غصه ی فردا نبود
کاش بودی تا فقط باور کنی
بی تو هرگز زندگی زیبا نبود
*****************************************
کاره دنیا را چو پرسیدم از فرزانه ای
گفت: یا باد است . یا خواب است . یا افسانه ای
گفتم: آنها را چه میگویی که دل بر او نهند
گفت: یا مستند . یا کورند . یا دیوانه ای
*****************************************
از برگه گل نازکتری
از هرچه دارم بهتری
خوبان فراوان دیده ام
اما تو چیزه دیگری
*****************************************
در دادگاه عشق . قسمم قلبم بود . وکیلم دلم بود . و حضار . جمعی از عاشقان و دل سوختگان.
قاضی نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتنه تو اعلام کرد و سپس محکوم شدم به تنهایی و مرگ
...کناره چوبه ی دار از من خواستند تا آخرین خواسته ام را بگویم و من گفتم به تو بگویند
نوشته شده توسط من و تو در شنبه هفتم اردیبهشت 1387 ساعت 6:4 موضوع | لینک ثابت
وقتی نیستی گل هستی خشک و بی رنگ میشه
نمی دونی چقدردلم برات تنگ میشه
وقتی نیستی گلای باغچه نگاهم میکنن
با زبون بسته محکوم به گناهم میکنن
گلا میگن که با داشتن یه دنیا خاطره
چقدر دیوونگی کردی و گذاشتی که بره
وقتی نیستی گل هستی خشک وبی رنگ میشه
نمی دونی چقدر دلم برات تنگ میشه
نوشته شده توسط من و تو در جمعه ششم اردیبهشت 1387 ساعت 12:19 موضوع | لینک ثابت
وقتی دستام توی دستات
میشینه حرفت تو قلبم
میمیره وقتی نباشی
همه چی بی رنگو معناست
وقتی خیرم رو به چشمات
واسه من مثل یه گنجه
بودنت پایان رنجه
میمیرم از من اگه روزی عزیز دلت برنجه
تو . تو آغوش من و من توی آغوش خدا
بی تو نه ستاره ونه قصه و شعر و صدا
دست تو . تو دستمه انگاری دنیا با منه
آسمون و دریا و لحظه رویا با منه
مگه میشه بی تو بود مگه میشه بی تو نوشت
توای که همسفره جاده ی سخته سرنوشت
میمونیم تا آخرش با هم و از هم میخونیم
فاصله یه دریا هم باشه ما عاشق میمونیم
نوشته شده توسط من و تو در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 ساعت 19:44 موضوع | لینک ثابت
گریه کردم تا بدونی زندگی بی غم نمیشه
اگه دستمو بگیری از غرورت کم نمیشه
نوشته شده توسط من و تو در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 ساعت 19:30 موضوع | لینک ثابت
وقتی بیای میخوام واست یه تاجی از گل بسازم
از راه رودخونه نیا میخوام واست پل بسازم
اسم قشنگت ومیخوام تو خاک گلدون بکارم
عکستو لای قصه ی لیلی ومجنون بذارم
میخوام رو طاق آرزوم یه چیزی گل کاری کنم
اون چیزا که تو خواب دیدم این بار تو بیداری کنم
پنجره های رویامو دلم میخواد رنگ بکنم
یادم باشه تو رو دیدم باهات هماهنگ بکنم
تورو یه جوری میکشم که انگاری مرددی
یه جوری که نمیدونی چی شد که اینجا اومدی
ارغوانی رو دوست داری؟ دلو میخوام کاشی کنم
آخه میخوام رو کاشیا باز تورو نقاشی کنم
واست میخوام یه سایه بون همین غروبی بسازم
برای یادگاریات صندوق چوبی بسازم
من میدونم چیکار کنم میخوام تو هم نظر بدی
یا حتی به هر کسی که دلت میخواد خبر بدی
اما تو چی؟میخوام یه بارم تورو امتحان کنم
چیه جوابی نداری؟مخالفی گمان کنم
قشنگیشم همینه که یکی فقط نگاه کنه
همیشه هست اون کسی که تو عاشقی خطا کنه
گفتی همین روزا میای منم دیگه باید برم
نامه تو پستش کنم و از اون به بعد منتظرم
اومدنت خودش واسه نامه ی من میشه جواب
چیزی نمونده که بیای پس این شبارو خوب بخواب
نوشته شده توسط من و تو در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 ساعت 20:14 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی
سه غم آمد به جانم هر سه یکبار:
اسیری و غریبی و غم یار
اسیری و غریبی چاره داره
غم یار و
غم یار و
غم یار...
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY